ای دل من شد
یار کسی که مرا تنها گذاشت
تنهای تنها
چکار کنم که جز خودم
یاری ندارم
فربد خسروی
که من را گرفتار عشق خود کردی
عشقی که روحم را آزار می داد
واقعا عشق چیست که انسان ها را گرفتار خود کرده
گره ای که هیچ وقت باز نمی شود
این گره جز عشق نیست
از فربد خسروی
نسیم هایی که در سحرگاهان می وزد
شکوفه هایی که گل می شوند
چمن هایی که سبز طبیعت را به خود گرفته اند
چطور می شود این همه زیبایی را دید
که امکان پذیر نیست
فقط در رویاها
رو یاهایی که برای انسان های نیک به واقیت تبدیل می شود
انسان های که با پندار نیک بهشت را می بینند
آیا این جور انسان هایی وجود دارد؟
هر چند سوالی دشواری است
ولی جایی امید است
امیدی که هیچ وقت از بین نمی رود
امید است که زندگی را روشن می کند
از فربد خسروی
پرده
پنجره ام به تهی باز شد
و من ویران شدم
پرده نفس می کشید
دیوار قیر اندود!
از میان برخیز.
پایان تلخ صدا های هوش ربا!
فرو ریز.
لذت خوابم می فشارد
فراموشی می بارد
پرده نفس می کشد
شکوفه های خوابم می پژمرد.
تا دوزخ ها بشکافند
تا سایه ها بی پایان شوند
تا نگاهم بی پایان گردد
در هم شکن بی جنبشی ات را
و از مرز هستی من بگذر
سیاه سرد بی تپش گنگ!
زندگی زیباست اگر بهش زیبا نگاه کنی
زندگی زیباست اگر امید در زندگیت وجود داشته باشد
زندگی زیباست اگر هرروز با لبخند بهش نگاه کنی
زندگی زیباست اگر به دیگران محبت ورزی
زندگی زیباست اگر عشق در آن وجود داشته باشد
زندگی زیباست چون خدا زیباست
از:فربد خسروی
15/3/1386
ثانیه تا ثانیه شمردم
تا عمری برایم نماند
عمری که به پلیدی آلوده شده بود
عمری که زندگیم را سیاه کرد
نفس های آخرم بود
که روحم را به برزخ دادم
از:فربد خسروی
هیچ وقت نتوانستم عشق را درک کنم
کلمه ای که وقتی به گوش می رسید
انسان ها مانند گل قرمز می شدند
گلی که وابسته به خدا بود
گلی که با یک نسیم پر پر می شد
گلی که وابسته به عشق بود
از :فربد خسروی
راه رفتم
ذه جایی رسیدم
جایی که هیچکس نبود
جایی ک سکوت خلوت کرده بود
قدم های خود را حس کردم
دیگر نتوانستم راه بروم
برخورد کردم با جایی که سیاهی مرا فراگرفت
جهنم را دیدم
جایی که انسان ها سوخته بودند
آتش مرا فرا گرفت
سوختم
سوختم به کارهایی که کردم
سوختم به حال خودم
جونم را دادم تا زندگی دردآورم را حس نکنم
از: فربد خسروی




